تبلیغات
سایت تفریحی - حکایت جالب بچه های پایین وبالا شهر
سایت تفریحی

آرشیو

   بازی آنلاین

تبلیغات



    http://www.30cd.biz/upload_pic/1302611341.gif
    گردنبند ماه تولد

    کرم موبر دائمی balea اصل آلمان
    روغن مورچه روجا
     
    Click Here
    اتوموی اینستایلر
    Click Here

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیش بینی هواشناسی

حکایت جالب بچه های پایین وبالا شهر

من همسن و سال پسر تو هستم ، 

تو همسن و سال پدر من هستی. 

پسر تو درس می خواند و کار نمی کند، 

من کار می کنم و درس نمی خوانم. 

پدر من نه کار دارد ، نه خانه، 

تو هم کاری داری هم خانه ، هم کارخانه ؛ ...

من همسن و سال پسر تو هستم ، 

تو همسن و سال پدر من هستی. 

پسر تو درس می خواند و کار نمی کند، 

من کار می کنم و درس نمی خوانم. 

پدر من نه کار دارد ، نه خانه، 

تو هم کاری داری هم خانه ، هم کارخانه ؛ 

من در کارخانه ی تو کار می کنم. 

و در اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است: 

سود آن برای تو ، دود آن برای من. 

من کار می کنم ، تو احتکار می کنی. 

من بار می کنم ،تو انبار می کنی. 

من رنج می برم، تو گنج میبری. 

من در کارخانه ی تو کار میکنم. 

و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست: 

وقتی که من کار می کنم، تو خسته می شوی، 

وقتی که من خسته می شوم ، تو برای استراحت به شمال می روی،

بقیه درادامه مطلب

وقتی که من بیمار می شوم ،تو برای معالجه به خارج می روی. 

من در کارخانه ی تو کار می کنم. 

و در اینجا همه کارها به نوبت است: 

یک روز من کار می کنم، تو کار نمی کنی، 

روز دیگر تو کار نمی کنی ، من کار می کنم. 

من در کارخانه ی تو کار می کنم 

کارخانه ی تو بزرگ است. 

اما کارخانه ی تو هر قدر هم بزرگ باشد، 

از کارخانه ی خدا که بزرگتر نیست. 

کارخانه ی خدا از کارخانه ی تو و از همه ی کارخانه ها بزرگتر است. 

و در کارخانه ی خدا همه ی کارها به نوبت است، 

در کارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود.

در کارخانه ی خدا ، همه کار می کنند.

در کارخانه ی خدا ، حتی خدا هم کار می کند.


قیصر امین پور


درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : هدیه

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان